|
شايد بتوان گفت فضاى سنگين و ماشينى شهرهاى جديد نوعى از خود بيگانگى (اليناسيون) را به شهرنشين هديه مى دهد. اين از خود بيگانگى محصول سلب اختيار از اوست. شهرنشين بايد خود را هماهنگ با شهر و نهادهاى آن بكند نه نهادهاى شهرى با او. اوست كه بايد ساعت دقيق حركت قطار شهرى را بداند و به موقع در ايستگاه ها حاضر شود. او بايد خود را با ساعات كار بانك ها هماهنگ كند و او بايد سر ساعت در محل كار حاضر شود تا با كسر حقوق مواجه نشود و... همه اين موارد باعث به وجود آمدن يك نظم كليشه اى در زندگى شهرنشين مى شود. اين دقيق بودن ها و اين منظم بودن طاقت فرسا به مرور زمان عادى مى شود و او تبديل به يك شهروند خوب مى شود نه يك انسان خوب. شهروندى كه دقيق و منظم است وظايف خود را در قبال نهادهاى شهرى انجام مى دهد. ولى وظايفش را در مقابل همنوعانش فراموش مى كند. شايد بارها و بارها هنگام عزيمت از خانه به محل كار با خيابان خواب ها مواجه شود، ولى شهروند خوب ما به فكر رسيدن به قطار شهرى است نه در انديشه اين كه چرا يك همنوع به اين وضعيت دچار شده. او بارها و بارها ناهنجارى ها و كژ رفتارى ها و به باد رفتن سرمايه هاى اجتماعى را در مسير تردد خود مى بيند ولى دم برنمى آورد بر او خرده اى نيست. چرا كه ملزومات شهرنشينى چنان ذهن او را مسخ و مسخره كرده اند كه ديگر جايى براى انديشيدن به فرجام جامعه يا جست وجوى راهى براى حل آنها باقى نمانده است. بديهى است كه منظور از موارد فوق بدين معنا نيست كه وظايف شهروندى و ملزومات شهرنشينى همگى فاقد ارزش پراتيك (value of practice) هستند و جهت گيرى غير انسانى داشته اند. بلكه مراد آن است به ارزش هاى غايى يا ارزش هاى نهايى (final values) كه در وظايف شهروندى مستقر هستند يا بى اعتنايى مى شود (چه از سوى شهروند و چه نهادهاى شهرى) يا در بعضى از اين وظايف اصولاً اين ارزش ها لحاظ نشده اند. مطالعه دو اثر تحقيقاتى (شهر) از ماكس وبر و گزارش دقيقى از رابرت پارك تحت عنوان (شهر طرحى براى بررسى رفتار انسانى در محيط شهرى) راه را براى فهم دقيق تبعات شهرنشينى مى گشايد. به طور كلى (كشف كنش! و سازمان هاى اجتماعى خاصى كه در محل متراكم و ناهمگون شهر ديده مى شود از دغدغه هاى اصلى جامعه شناسان شهرى است.)
•تناقض هنجارها
جامعه شناسان شهرى دريافته اند كه تضعيف نهاد خانواده و دگرگون شدن روابط انسانى در شهر، سست و كم مايه شدن و بى اعتبار گشتن زندگى سنتى در شهرها از اصلى ترين مشخصه هاى شهرنشينى است رنگ باختن سنت ها و علايق شخصى در اثر تبعات عصر ماشينيسم و توليد صنعتى سيماى زندگى انسان ها را دگرگون ساخته و به آن فرم جديدى اعطا كرده است. ديگر ويژگى هاى زندگى شهرى كه بايد مورد توجه قرار گيرند عبارتند از:۱-تناقضات هنجارها در زندگى جامعوى ۲-دگرگونى وسيع فرهنگى ۳ -تحرك جامعوى ۴- مالوندى ۵- فردوندى ۶- كاهش روابط صميمانه از اصلى ترين نمادها و شايد بتوان گفت وجه مشخصه زندگى شهرى موارد دوم و چهارم هستند، در باب دگرگونى سريع فرهنگى بكر چنين مى گويد: «شهر جامعه اى است كه در آن مقاومت در قبال دگرگونى كاهش يافته و به حداقل مى رسد و تعبير جنبه هاى گوناگون زندگى با استقبال مواجه مى شود.»زيست شهرى باعث دگرگونى وسيع در باورها و اعتقادات سنتى و از سكه افتادن آنها شد به طور نمونه وقوع جنبش هاى جامعوى براى احقاق حقوق زنان خط بطلانى بر پندارهاى مبتنى بر نابرابرى ميان زن و مرد بود امر و نهى و روابط آمرانه خانوادگى در روستا جاى خويش را به احترام به حقوق متقابل و به رسميت شناختن برابرى بين زن و مرد در شهر داد «بديهى است مردان اگر هم باطناً به اين امر اعتقادى نداشته باشند به ظاهر هم كه شده مجبورند وانمود كنند كه معتقدند.»مورد چهارم يعنى مالوندى (كه از نخستين ويژگى هاى جامعه شهرى است) از شالوده هاى حيات شهرى به شمار مى رود. معمولاً متمولان در شهر نقاط معينى را براى زندگى برمى گزينند و منطقه خاصى را به خود اختصاص مى دهند اين امر باعث شده در اكثريت شهرها كلاس هاى خاصى به متمولان _ كلاس هايى متعلق به طبقه متوسط (midell class) و در آخر محلاتى هم به قشر فرودست و بى بضاعت اختصاص يابد. ظاهرآرايى و توجه به تجملات و لوكس زندگى كردن از پيامد هاى زيست شهرى به شمار مى روند، در شهرها معمولاً به ظاهر افراد توجه مى شود و نه به محتويات مغز آنها هر چه ظاهر آ راسته تر باشد فرد مقبول تر جلوه مى كند و بالعكس.در چنين فضايى كه شرحش رفت اصلى ترين مقوله اى كه ذهن را به خود مشغول مى سازد كندوكاو پرسش از چيستى و چگونگى رفتار انسان در يك محيط شهرى با چنين تبعات و پيامدها و ويژگى هايى است. انسان در جامعه شهرى و مدرن رداى شهروندى به تن مى كند و آگاهانه يا ناآگاهانه خود را به ملزومات آن پاى بند مى سازد اولين پرسشى كه در اين باب به ذهن متبادر مى شود معنى و مفهوم دقيق واژه شهروند است. پل ويريليو اعتقاد دارد مفهوم شهروند به مفهوم مدينه Cite وابسته است. وى شهروند را كسى مى داند كه از حقوق مدنى Droit Decite برخوردار است. ماركس نيز اعتقاد دارد واژه شهروند داراى يك بار حقوقى است و شهروند را در جامعه مدنى يك شخصيت حقوقى مى نامد. به طور كلى انسان ها با پذيرش عنوان شهروندى و پذيرش شيوه شهرنشينى به مثابه يك (الگوى خاص از پويش اجتماعى كه در محيط ساخته دست انسان جريان مى يابد) وارد مرحله جديدى از حيات بشرى شدند هرچند كه قبلاً از مراحل عشيره اى و روستايى گذر كرده بودند ولى مرحله سوم با تحولى ساختارشكن انسان ها را وارد فضاى پيرامونى جديدى كرد كه حاصل آن در برگرفته شدن توسط هاله مقدس جامعه مدنى يعنى شهروندى شد در جوامع جديد شهروند نقشى تعيين كننده در خط سير و مسير حركت جامعه دارد. از لحاظ حقوقى صاحب راى است. از لحاظ سياسى صاحب نظر و دست آخر از لحاظ اقتصادى شايسته داشتن حق مالكيت خصوصى. اين سه ويژگى شالوده و خميرمايه حيات جامعوى انسان مدرن است انسان مدرن يا همان شهروند در كنش هاى جامعوى شركت مى كند، در امور اقتصادى و فرهنگى و سياسى جامعه خود را دخيل احساس مى كند و طالب حق مى نمايد. شهروند يكى از شئون سازندگى جامعه را برمى گزيند و در آن مشاركت مى كند اين مشاركت ۲ پيامد اساسى دارد كه عبارتند از ۱- تاثيرپذيرفتن فرد از نهادهاى جامعوى ۲- متاثر شدن نهادهاى جامعوى و شهرى از حضور شهروند در باب تاثير پذيرفتن فرد از نهادهاى جامعوى مى توان مثال ملموسى زد. او عضو يك حزب سياسى مى شود و به فراخور ايدئولوژى و پاى و بست تئوريك حزب دگرگون مى شود. اگر عضو يك حزب مقيد به ليبرال دموكراسى شود از شئون خصوصى حيات شهروندى و اصل بازار آزاد حمايت مى كند. اگر حزب سوسياليست را برگزيند هوادار رفاه عمومى و برپايى دولت رفاه و حقوق كارورزان مى شود. عضويت يك شهروند در احزاب سياسى تاثيرى عميق در منويات و روحيات او داشته و به طور غيرمستقيم در جامعه نيز موثر واقع مى شود و البته نمى توان گفت شهروندان فارغ از عقايد آرمان هاى شخصى طالب هوادارى يا عضويت در يك حزب مى گردند ولى تاثير جو عمومى يك حزب سياسى در روحيات و تجديدنظر كردن يك شهروند در برخى از عقايد خود براى پذيرش ملزومات حزبى غيرقابل كتمان است. در باب مورد دوم از اثرات مشاركت شهروند در امور جامعوى مى توان به نحوه عملكرد فرد در نهادهاى جامعوى اشاره كرد. يك شهروند وظيفه شناس از رعايت خردترين وظايف شهروندى كه رعايت قوانين رانندگى و حفظ بهداشت عمومى است تا كلان ترين آنان كه ايفاى نقش موثر و كارآمد در نهادهاى جامعوى و مدرن مانند ادارات و... (حتى راس يك حكومت) است، مى تواند پايه گذار يك تحول و دگرگونى يا تثبيت نظم جامعوى شود و اگر چنين شود به اقتضاى نوع عملكردش مورد تشويق يا تقبيح قرار مى گيرد. عموماً رابطه يك شهروند و جامعه يك رابطه متقابل و دوسويه است و هر كدام خويش را نسبت به هم مقيد مى شمارند و حقوق يكديگر را به رسميت شناخته و پايمال نمى كنند. به دست آوردن رضايت شهروندان اصلى ترين تلاش و محورى ترين برنامه نهاده هاى شهرى است. آنها با تمامى وجود و بهره گيرى از امكانات تحت اختيار تلاش مى كنند كه شهروندان يك زندگى آسوده و بى دغدغه داشته باشند. عملكرد نهادهاى شهرى براى نيل به اين هدف در سه محور سياسى و فرهنگى و اقتصادى خلاصه مى شود. از بعد سياسى اين تلاش براى به دست آوردن آراى شهروندان است و از بعد فرهنگى براى آشنا كردن آنها با ملزومات شهرنشينى و از بعد اقتصادى ايجاد يك رفاه نسبى براى شهروندان از طرق ايجاد بيمه هاى درمانى، وام هاى كم بهره و... ارائه اين خدمات متقابلاً با پرداخت ماليات و عوارض شهرى از جانب شهروندان پاسخ داده مى شود. وجود NGO ها نيز وجه بارز و آشكار وظايف و دغدغه هاى شهروندى است.
اصلى ترين وظيفه NGOها نظارت برحاكميت است كه اگر جز اين باشد اصولاً ديگر NGO به حساب نمى آيد. مراد از مقوله فشار به حاكميت تحت نظر قرار دادن نهادهاى شهرى و حكومتى براى منحرف نشدن آنها از ارائه خدمات به شهروندان و مقابله با آنها از طرق قانونى براى رسيدن به اهداف هستند. گاهى نهادهاى دولتى و شهرى در جامعه مدرن خلاف مصالح جامعه و شهروندان تصميماتى را اتخاذ مى كنند كه ممكن است تبعاتى را براى شهروندان در برداشته باشد. در چنين حالتى NGOها در مقابل آنها صف آرايى كرده و تلاش مى كنند كه دولت را از تصميم خود منصرف سازند. مثلاً در آلمان NGOها براى مقابله با تصميم دولت مبنى بر دفن زباله هاى هسته اى در مناطق خاص، بعد از آن كه تمام تلاش هاى قانونى آنها بى ثمر واقع شد با ايجاد سپرى انسانى در منطقه موردنظر دولت از انجام اين كار جلوگيرى مى كردند. به طور كلى در شهر NGOها تبلور افكار عمومى و اراده جمعى هستند و به مثابه سدى در برابر يك جانبه گرايى دولت و عملكرد توتاليتاريستى آن عمل مى كنند. NGOها در يك جامعه مدرن نقشى كليدى در فعل و انفعالات جامعه ايفا مى كنند و در بعضى اوقات اصولاً تصميمات مهم بدون مشورت با آنها اتخاذ نمى شوند. رمز موفقيت NGOها در غيردولتى و غيرحكومتى بودن آنها است. به هر اندازه كه از حاكميت دور باشند احتمال موفقيت آنها افزايش مى يابد و هر اندازه كه دولتى شوند بى بو و بى خاصيت مى شوند. يك شهروند متعهد با عضويت در NGOها كه انواع گوناگونى مانند زيست محيطى، فرهنگى و هنرى دارند، وظيفه خود را در قبال محل سكونت و جامعه خود ادا مى كند و براى تعالى آن تلاش مى كند چرا كه به قول پل ويريليو: شهروند برخوردار از حقوق مدنى چون در فضاى شهر قرار دارد عضو شهر است.
منبه : وبسایت روزنامه شرق